۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه

یافته های جدید.

گروه کاملا منسجم و متحد دنبال ریشه یابی مسئله و یافتن حقیقت موضوع بود موضوعی که کل مسئله پالینور رو زیر سئوال میبرد دوستان جدید طی مدارکی به ما فهماندند که اصلا پالینوری وجود خارجی نداره و این سایت که دو ماه پس از پائین رفتن سوئیس کش و متواری شدن کامران کاووسی نفر اول سوئیس کش بالا اومده ساخته فکر محمد میرصفا مقدم و برادرانش بوده که ظاهرا پس از پائین اومدن سوئیس کش شاخه مازیار مهدوی فر که از مرز بیست میلیارد دلار فراتر رفته بوده و همه انگشتها سمت مازیار مهدوی فر میچرخیده که ایشون جهت فرار از مخمصه ای که توی اون گیر افتاده بوده طی مشورت با محمد میرصفا مقدم و دیگر لیدرهای اصلی دست خود از جمله برادران ناطق که اصلی ترین اونها نادر ناطق هست و محمد میرصفا مقدم و برادارانش همچنین هدیه کیابی که ظاهرا همسر محمد میرصفا هست و پدرام طهماسبی راد ، مسعود علیزاده ، محمد تقی تاجگر ،


دکتر غلامرصا صادقی پور رودسری که مدیریت سایت http://www.mypalinure.com/ رو بعهده داره ، وحید بهزادی که باجناق مازیار مهدوی فر هست ، ندا لاشیدائی همسر مازیار مهدوی فر ، نجوا لاشیدائی خواهر زن مازیار مهدوی و همسر وحید بهزادی و یک خانم وکیل به نام سیده فاطمه (مریم ) مهرنیا که ظاهرا کارهای حقوقی انها را راست و جور میکنه و فامیل نادر ناطق هم هست به همراه چند تا از دیگر لیدرها از جمله سعید و ناهید و که البته این دوتای آخری خیلی سریع خوشون رو کنار کشیدند و از محلکه نجات پیدا کرزدند این سایت رو در ادامه کار قبلی راه اندازی میکنند و کل گروه رو که شجره آنها رو طی این مدت از لیدرهای میانی گرفته بودند وارد این سایت جدید میکنند که تا مدتها دارای اشکال های فراوان سیستمی و کاربردی بوده و هنوز هم هست .

در طی همین زمان ما تونستیم از طریق حسابهائی که به آنها حواله زده بودیم و با کمک تنی چند از مالباخته گان جدید که همراهیمون کردند به حسابهای اصلی برسیم حسابهائیکه ماهیانه میلیاردها تومان پول در آنها ذخیره شده بود و همه در حسابهای پشتیبان در بانک صادرات ذخیره بود که مالکین آن حسابها افراد انگشتشماره بودند که هر دو هفته پولها به یک نسبت مشخص بین اونا تقسیم میشد و هیچ پولی به آمریکا یا جای دیگری حواله نشده بود صاحب این حسابها کلا به دو گروه اصلی تقسیم میشدند یک گروه متصل به مازیار مهدوی فر و ندا لاشیدائی که عمدتا از اقوام ندا لاشیدائی بودند اشخاصی مثل صغری اسلامدوست پیر زنی که ماهیانه یک میلیارد تومان به حسابش واریز میشد(که بعد فهمیدیم مادر زن مازیار مهدوی فر هست) نجوا لاشیدائی دانشجوئی که ماهیانه حدود شششصد میلیون تومان حساب اون شارژ میشد ، ندا لاشیدائی همسر مازیار مهدوی فر که حدود یک میلیارد تومان در هر ماه نقد میکرد ، منوچهر مهدوی فر (پدر مازیار) که ارقام چند صد میلیونی در ماه در یافت میکرد ،حمدرضا صاتری دوخته (که ظاهرا دائی ندا هست) که دست کمی از دیگران نداشت و خود مازیار مهدوی فر که سر منشه همه اونا بود ر طرف دیگر اقوام سید محمد میرصفا مقدم بود هدیه کیابی همسر محمد میرصفا مقدم مازیار میرصفا مقدم برادر محمد میرصفا ، و خود محمد میرصفا مقدم البته دسته های دیگری هم بودند که از عملکرد حساب اونا معلوم بود که سهمی در موسس بودن ندارند و فقط لیدرهای اصلی هستند مثل پدرام طهماسبی راد که از گروههای مختلف پول به حساب اون واریز میشد و اون این مبالغ رو طی هر دو هفته با مازیار و محمد ( عمدتا مازیار) تصویه میکرد و فقط مقدار ناقابلی برای خودش به عنوان کمیسیون باقی میموند که حدود ماهیانه یک میلیارد تومان میشد که اون هم در حساب پدرش ذخیره میکرد. حساب گروه نادر ظاهرا از بقیه جدا بود انگار ایشون خودش پالینور 2 هستند و ارتباط مالی کمی با مازیار و محمد داشت و ظاهرا ایشون در گروه خودش پوینت تهیه میکرد و به دیگران میداد الکی نبود که این جوجه در زعفرانیه توی اون برج مجلل زندگی میرکرد و با ماشین bmw x3 جولان میداد !! و ظاهرا یک رستوران در شهر ساری داشت و رستوران داری میکرد. آری نحوه تقسیم پولها بین این افراد نشون از این بود که اصلا کمپانی و دیویدگارنر و غیره وجود خارجی نداره و همه و همه خلاصه میشه به مازیار مهدوی فر - محمد میرصفا - نادر ناطق - پدرام طهماسبی راد - ندا و نجوا لاشیدائی - هدیه کیابی -



با اطلاعاتی که بدست اوردیم دوباره رفتیم سراغ وکیلمون و مسئله رو بیشتر باز کردیم و با فشاری که اون تونست در دادسرای اقتصادی بیاره و قاضی اون واحد رو مجاب نمود که سریعا حکم جلب و ورود به پناهگاه به این مضمون که



" موسسین سایت هرمی پالینور که قصد ایجاد اخلال در سیستم بانکی کشور دارند اشخاص ذیل میباشند سریعا با هماهنگی پلیس امنیت و نماینده این دادسرا بازداشت و تحت الحفظ به این دادسرا تحویلا گردند 1- مازیار مهدوی فر 2- ندا لاشیدائی 3- سید محمد میرصفا مقدم 4- هدیه کیابی 5- نادر ناطق 6- پدرام طهماسبی راد."



نباید وقت رو از دست میدادیم دوستانمون توی اداره آگاهی و زیر فشار روحی و جسمی بودند که کمتر کسی میتونه اونجا دوام بیاره شبانه دست بکار شدیم ادرس نادر و محمد میرصفا رو پیدا کردیم چگونه بماند ! همون شب دو گروه در جلوی منزل اونها کمین نشتاند تا از وجود اونا در منزل یقین پیدا کنیم متاسفانه نادر از ایران خارج شده بود ولی سرنخ و کشاینده این ماجرا محمد میرصفا و هدیه کیابی در منزل بودند از نیمه های شب مامورین پلیس امنیت و دادسرای اقتصادی و همچنین وکیل مون هم به این گروه پیوستند ولی بدلیل برخی مسائل که با قضایای بعد انتخابات همزمان بود ترجیح دادند که عملیات در ساعات اولیه صبح انجام بشه ساعت حدود 9 صبح درب منزل باز شد و خانم هدیه کیابی سوار بر ماشین پرشیا سفید خودش از پارکینگ خارج شد که در محاصره مامورین قرار گرفت و محمد میرصفا و برادرانش هم در خونه پای منقل دستگیر شدند



ادامه دارد. ................









۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

موسسین پالینور و شگردهای آنها

تیرماه سال 1388 پس از مدتها پیگیری بلاخره خبر خوببی به ما رسید .
بالخره بالائی توافق کرده سرمایه های از دسترفته ما رو پس بده از خوشحالی توی پوستمون نمیگنجیدیم .
ولی اگه میدونستیم که چه دامی برای ما پهن کردند هیچوقت پای در چنین راهی نمیگذاشتیم.

چهارم  یا پنجم تیر ماه سال 1388 حوالی ظهر تلفن همراه من زنگ خورد آن طرف خط یکی از دوستان بود که مدتها پیگیر مسئله پالینور و گرفتن پول از بالاسری بود و بارها از طرف بالا سری که فقط اسمش رو شنیده بودیم  " دکتر مازیار " به ما وعده و وعید میداد که بزودی پوینهای شما نقد میشه و ... 
 اما اون روز مسئله کاملا فرق داشت از ما شماره کارت میخواست جهت واریز پول  " فقط بانک صادرات " از خوشحالی توی پوست خود نمیگنجیدم باورش سخت بود یعنی دکتر مازیار بلاخره داره یک نیم نگاهی به ما میندازه ؟
 شماره کارت بانکی خود رو اعلام کردم ولی باز باور نکردم به چند نفر از دوستانم که اونا هم توی پالینور سرمایه گذاری کرده بودند زنگ زدم و آنها هم این موضوع رو تائید کردند و گفتند که از از اونا هم شماره کارت سپهر صادرات  خواستند خدا رو شکر کردم و از اینکه بعد از دوسال داشتم به اصل پولم میریسدم خدا رو شکر میکردم. ولی باز باور نداشتم تا اینکه فردای اون روز پس از چک کردن حساب خود ناباورانه دیدم که چیزی حدود 25% اصل سرمایه خودم رو به حسابم واریز کردند. 
لو پس از تماس تلفنی با بالاسری گفته شد که با دکتر مازیار و چند تن از لیدرهای اصلی جلسه گذاشتند و توافق کردند که فقط اصل سرمایه ما طی شش قسط به حساب ما واریز بشه و کلیه جایگاهها به ایشون داده بشه و تمامی سودهای متعلقه هم به آنها برسه . . با این حال کلی تشکر کرم و راضی از اینکه بلاخره میتونم اصل سرمایه خود رو پس بگیرم و کلی هم دعا به جون دکتر مازیار کردم.  " غافل از اینکه این دکتر مازیار که بعدها فهمیدم فامیلیش مهدوی فر و با همسرش که ندا لاشیدائی هست با همدیگر و با کمک یک زوج پزشک دیگر به نام سید محمد میرصفا مقدم و هدیه کیابی که  این دو تن هم پزشک هستند و یار دوران دبستانی و دانشگاهی هم هستند این سایت پالینور رو درست کردند و از مردم نگون بخت اخاذی اینترنتی میکنند . چه دامی برای ما پهن کرده اند .  ولی از آنجائیکه میگن چاه کن همیشه ته چاهه  و خورشید همیشه پشت ابر نمیمونه این دام باعث نابودی خودشون شد.
سه  چهار روزی از اون اتفاق گذشته بود که دوباره تلفن همراه من زنگ خورد و یکی از دوستان پشت خط بود و نگران پرسید که از امید و احسان خبری داری گفتم نه چطور مگه ؟ گفت که امروز صبح  دکتر مازیار مهدوی فر به همراه چند چند نفر  لباس شخصی رفته درب خانه امید و با شکستن درب وارد خانه شده و اون رو باخودشون بردند و سپس همین کار رو با احسان کردند  و اون رو به همراه دو نفر دیگه با خودشون بردند و کسی هم نمیدونه که کجا رفتن . اگه میتونی بیا دنبالشون بگردیم ببینیم کجا بردن و چه بلائی سرشون آوردن.

از همون لحظه کار ما شروع شد و وارد  راهی شده بودیم  که بازگشت نداشت و میبایست تا اخر میرفتیم راهی که تلخی و شادیهای زیادی بدنبال داشت.
اولین قدم رفتن به دادسرا و کلانتریها بدنبال پیداکردن سر نخ یا خطی از اونا که پس از کلی جستجو و پیگیری متوجه شدیم که آنها مامورین اداره آگاهی تهران شعبه یازدهم بودند که پس از بررسی متوجه شدیم که شعبه یازده مربوط به آدم ربائیه !!!!!!  و سر گروه آنها ستوان ویس کرمی  میباشد  که افسر پرونده هم هست.
پرونده آدم ربائی !  یعنی چی شده؟  چه التفاقی داره میافته ؟ داستان چیه ؟ کی دزدیده شده ؟ از همه مهمتر کی دزدیده ؟

   به ما گفتند که آنها یک گروه بیست نفره بودند که یک هفته پیش مازیار مهدوی فر و همسرش ندا لاشیدائی رو که یک زوج پزشک و متعهد !!! هستند رو به جهت اخاذی ربودند و قصد دریافت 90.000.000.000 ریال پول رو از اونا داشتند که این بزرگترین رقم  آدمربائی درتاریخ ایرانه و باید در کتاب رکوردها ثبت بشه ! عجب آدمربائی اونم بزرگترین اون ؟ همواره به ما گفته میشد اگه کاری میکنید سعی کنید بهترین باشه ولی آدم ربائی اونم بالاترین رقم اصلا به ذهن ما نمی گنجه که این دوستان اینکاره باشند که بیست نفره برن آدم ربائی یعنی چی با اتوبوس رفتن ؟ یا مترو ؟ کارناوال راه انداختن و بوق و کرنا کردن ؟ تازه مگه مازیار نگون بخت چقدر کمیسیون گرفته که بخواد نه میلیارد تومان پول شخصا بده  ؟ از کجا بیاره ؟ مگه این برای کمپانی پالینور چقدر ارزش داره ؟ همه اینها سعوالاتی بود که در ذهن ما نقش بسته بود و بدنبال جواب میگشتیم.

اولین جرقه .
 اولین جرقه ای که ذهن ما خورد این بود که خودمان جدا از مامورین آگاهی تحقیق رو شروع کنیم و پیگیر ماجرا بشیم  یک گروه ده نفره تشکیل دادیم اولین قدم پیدا کردن مازیار و پرسو جو از آن که این کار بی نتیجه ماند حتی جلوی دادسرا و آگاهی هم رفتیم به ما گفته شد که شاکی روز اول اومده شکایت خودشو مطرح کرده و رفته و وکیلش پیگیر ماجراست  و هیچکس خبری از اونها نداشت .  وکیل !!! اری ما هم رفتیم و گشتیم یک وکیل به ظاهر عالی پیدا کردیم و موضوع رو با اون در میون گذاشتیم و از سیر تا پیاز ماجرا را گفتیم و اینکه مازیار نفر اول پالینور در ایرانه و نماینده کمپانی پالینور در ایران نیز هست و در سمینار دبی که سال قبل برگذار شده بود از اون به عنوان نفر اول ایران نامبرده شده بود و یک لیدر دیگه به نام پدرام طهماسبی راد طی یک سخنرانی کامل کلی از مازیار در اون سمینار تعریف و تمجید کرده بود . و اینکه  بایست دنبال آشنا میگشتیم و پارتی که متاسفانه هیچکدوم رو نداشتیم ظاهرا طرف مقابل هم پارتی داره هم پول فراوان جهت خرج کردن .

افتادن در دام مازیار مهدوی فر.
توی همین احوال بودیم که به چند نفر دیگه از دوستان آشنا شدیم که ظاهرا از کم و کیف ماجرا باخبر بودند و مازیار و دیگر دوستان رو کاملا میشناختن طی جلسه ای که با اونا داشتیم از خیلی از مسائل پشت پرده آشنا شدیم اولین سئوال موضوع آدم ربائی بود. جوابی که داده شد همه ما رو بهت زده کرد.  چیزی که اصلا در ذهن کسی نمیگنجید ولی بعدا فهمیدیم که واقعیت داره.   



    ادامه دارد.   ...........