۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

موسسین پالینور و شگردهای آنها

تیرماه سال 1388 پس از مدتها پیگیری بلاخره خبر خوببی به ما رسید .
بالخره بالائی توافق کرده سرمایه های از دسترفته ما رو پس بده از خوشحالی توی پوستمون نمیگنجیدیم .
ولی اگه میدونستیم که چه دامی برای ما پهن کردند هیچوقت پای در چنین راهی نمیگذاشتیم.

چهارم  یا پنجم تیر ماه سال 1388 حوالی ظهر تلفن همراه من زنگ خورد آن طرف خط یکی از دوستان بود که مدتها پیگیر مسئله پالینور و گرفتن پول از بالاسری بود و بارها از طرف بالا سری که فقط اسمش رو شنیده بودیم  " دکتر مازیار " به ما وعده و وعید میداد که بزودی پوینهای شما نقد میشه و ... 
 اما اون روز مسئله کاملا فرق داشت از ما شماره کارت میخواست جهت واریز پول  " فقط بانک صادرات " از خوشحالی توی پوست خود نمیگنجیدم باورش سخت بود یعنی دکتر مازیار بلاخره داره یک نیم نگاهی به ما میندازه ؟
 شماره کارت بانکی خود رو اعلام کردم ولی باز باور نکردم به چند نفر از دوستانم که اونا هم توی پالینور سرمایه گذاری کرده بودند زنگ زدم و آنها هم این موضوع رو تائید کردند و گفتند که از از اونا هم شماره کارت سپهر صادرات  خواستند خدا رو شکر کردم و از اینکه بعد از دوسال داشتم به اصل پولم میریسدم خدا رو شکر میکردم. ولی باز باور نداشتم تا اینکه فردای اون روز پس از چک کردن حساب خود ناباورانه دیدم که چیزی حدود 25% اصل سرمایه خودم رو به حسابم واریز کردند. 
لو پس از تماس تلفنی با بالاسری گفته شد که با دکتر مازیار و چند تن از لیدرهای اصلی جلسه گذاشتند و توافق کردند که فقط اصل سرمایه ما طی شش قسط به حساب ما واریز بشه و کلیه جایگاهها به ایشون داده بشه و تمامی سودهای متعلقه هم به آنها برسه . . با این حال کلی تشکر کرم و راضی از اینکه بلاخره میتونم اصل سرمایه خود رو پس بگیرم و کلی هم دعا به جون دکتر مازیار کردم.  " غافل از اینکه این دکتر مازیار که بعدها فهمیدم فامیلیش مهدوی فر و با همسرش که ندا لاشیدائی هست با همدیگر و با کمک یک زوج پزشک دیگر به نام سید محمد میرصفا مقدم و هدیه کیابی که  این دو تن هم پزشک هستند و یار دوران دبستانی و دانشگاهی هم هستند این سایت پالینور رو درست کردند و از مردم نگون بخت اخاذی اینترنتی میکنند . چه دامی برای ما پهن کرده اند .  ولی از آنجائیکه میگن چاه کن همیشه ته چاهه  و خورشید همیشه پشت ابر نمیمونه این دام باعث نابودی خودشون شد.
سه  چهار روزی از اون اتفاق گذشته بود که دوباره تلفن همراه من زنگ خورد و یکی از دوستان پشت خط بود و نگران پرسید که از امید و احسان خبری داری گفتم نه چطور مگه ؟ گفت که امروز صبح  دکتر مازیار مهدوی فر به همراه چند چند نفر  لباس شخصی رفته درب خانه امید و با شکستن درب وارد خانه شده و اون رو باخودشون بردند و سپس همین کار رو با احسان کردند  و اون رو به همراه دو نفر دیگه با خودشون بردند و کسی هم نمیدونه که کجا رفتن . اگه میتونی بیا دنبالشون بگردیم ببینیم کجا بردن و چه بلائی سرشون آوردن.

از همون لحظه کار ما شروع شد و وارد  راهی شده بودیم  که بازگشت نداشت و میبایست تا اخر میرفتیم راهی که تلخی و شادیهای زیادی بدنبال داشت.
اولین قدم رفتن به دادسرا و کلانتریها بدنبال پیداکردن سر نخ یا خطی از اونا که پس از کلی جستجو و پیگیری متوجه شدیم که آنها مامورین اداره آگاهی تهران شعبه یازدهم بودند که پس از بررسی متوجه شدیم که شعبه یازده مربوط به آدم ربائیه !!!!!!  و سر گروه آنها ستوان ویس کرمی  میباشد  که افسر پرونده هم هست.
پرونده آدم ربائی !  یعنی چی شده؟  چه التفاقی داره میافته ؟ داستان چیه ؟ کی دزدیده شده ؟ از همه مهمتر کی دزدیده ؟

   به ما گفتند که آنها یک گروه بیست نفره بودند که یک هفته پیش مازیار مهدوی فر و همسرش ندا لاشیدائی رو که یک زوج پزشک و متعهد !!! هستند رو به جهت اخاذی ربودند و قصد دریافت 90.000.000.000 ریال پول رو از اونا داشتند که این بزرگترین رقم  آدمربائی درتاریخ ایرانه و باید در کتاب رکوردها ثبت بشه ! عجب آدمربائی اونم بزرگترین اون ؟ همواره به ما گفته میشد اگه کاری میکنید سعی کنید بهترین باشه ولی آدم ربائی اونم بالاترین رقم اصلا به ذهن ما نمی گنجه که این دوستان اینکاره باشند که بیست نفره برن آدم ربائی یعنی چی با اتوبوس رفتن ؟ یا مترو ؟ کارناوال راه انداختن و بوق و کرنا کردن ؟ تازه مگه مازیار نگون بخت چقدر کمیسیون گرفته که بخواد نه میلیارد تومان پول شخصا بده  ؟ از کجا بیاره ؟ مگه این برای کمپانی پالینور چقدر ارزش داره ؟ همه اینها سعوالاتی بود که در ذهن ما نقش بسته بود و بدنبال جواب میگشتیم.

اولین جرقه .
 اولین جرقه ای که ذهن ما خورد این بود که خودمان جدا از مامورین آگاهی تحقیق رو شروع کنیم و پیگیر ماجرا بشیم  یک گروه ده نفره تشکیل دادیم اولین قدم پیدا کردن مازیار و پرسو جو از آن که این کار بی نتیجه ماند حتی جلوی دادسرا و آگاهی هم رفتیم به ما گفته شد که شاکی روز اول اومده شکایت خودشو مطرح کرده و رفته و وکیلش پیگیر ماجراست  و هیچکس خبری از اونها نداشت .  وکیل !!! اری ما هم رفتیم و گشتیم یک وکیل به ظاهر عالی پیدا کردیم و موضوع رو با اون در میون گذاشتیم و از سیر تا پیاز ماجرا را گفتیم و اینکه مازیار نفر اول پالینور در ایرانه و نماینده کمپانی پالینور در ایران نیز هست و در سمینار دبی که سال قبل برگذار شده بود از اون به عنوان نفر اول ایران نامبرده شده بود و یک لیدر دیگه به نام پدرام طهماسبی راد طی یک سخنرانی کامل کلی از مازیار در اون سمینار تعریف و تمجید کرده بود . و اینکه  بایست دنبال آشنا میگشتیم و پارتی که متاسفانه هیچکدوم رو نداشتیم ظاهرا طرف مقابل هم پارتی داره هم پول فراوان جهت خرج کردن .

افتادن در دام مازیار مهدوی فر.
توی همین احوال بودیم که به چند نفر دیگه از دوستان آشنا شدیم که ظاهرا از کم و کیف ماجرا باخبر بودند و مازیار و دیگر دوستان رو کاملا میشناختن طی جلسه ای که با اونا داشتیم از خیلی از مسائل پشت پرده آشنا شدیم اولین سئوال موضوع آدم ربائی بود. جوابی که داده شد همه ما رو بهت زده کرد.  چیزی که اصلا در ذهن کسی نمیگنجید ولی بعدا فهمیدیم که واقعیت داره.   



    ادامه دارد.   ........... 

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر